X
تبلیغات
رایتل

فنر ساعت هم نشدیم!

سه‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 03:05 ق.ظ


مهرداد ایران‌مهر


برخی غربزدگان وطنی برین باورند که، مردم ممالک شرقیه همانند «آهن‌پاره» هستند در برابرِ غربیانی که همواره چون فلز گرانبهای به کار رفته در ساخت «فنر ساعت» جلوه‌گری می‌کنند!

اگرچه مهم نیست، زیرا این خودباختگانِ شیفتۀ بیگانه، نه خویش را می‌شناسند، نه خاورزمین و نه معنا و مفهوم استعمار کهنه را.



سرهنری کمپبل بنرمن، نخست‌وزیر بریتانیا:


«ملت‌هایی هستند که قلمروهای وسیعی در اختیار دارند و سرزمین‌هایشان انباشته از گنج‌ها و منابع پنهان و آشکار می‌باشد. آن‌ها بر نقاط و شاهراه‌های ارتباطی جهان مشرف بوده و بر آن تسلط دارند. سرزمین‌هایشان مهد پیدایش اکثریت قریب به اتفاق تمدن‌ها و مذاهب نوع بشر بوده است. این مردمان اعتقادات، زبان، تاریخ و در نتیجه آرزوها، محرک‌ها و نیروهای مشترک دارند. هیچ نوع مواضع معمولی نمی‌تواند بین آن‌ها جدایی بیندازد. اگر تصادفا روزی این زمین‌ها به شکل یک حکومت متحد درآیند، سرنوشت جهان را در دست گرفته و اروپا را منزوی خواهند نمود.



اگر این مطلب با دقت و جدیت بررسی شود، می‌باید جسمی خارجی به شکل حائل در قلب این ممالک قرار داد تا مانع از اتحاد و رسیدن دو طرف آن به همدیگر شده، به طوری که قدرت آنان را در جنگ‌های بی‌پایان تحلیل برده و کاملا ناتوانشان کند. همینطور می‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای حفظ سلطه و حاکمیت غرب در این منطقه به کار رود».

 

در همین باره، یکی از جنبههای نادیده گرفته شدۀ بزرگمردی به نام علیاکبر دهخدا، خودباوری ملی و ناوابستگی او به مکتبهای فکری بیگانه و یا قدرتهای خارجی و داخلی است. او نه در سخن و ادعا، بلکه در عمل یک ایرانی مردم‌دوست بود که باور داشت اگر خویشباوریِ این ملت بار دیگر زنده شود، به همان فرّ و شکوهی دست خواهد یافت که نیاکانش داشتهاند.

دهخدا خواسته و ناخواسته مدتی را در دیار غرب روزگار گذراند. یکبار به مدت دو سال همراه معاون‌الدوله که مامور دولت بود، به اروپا رفت و بار دیگر از سوی دارودستۀ محمدعلی شاه به اروپا تبعید شد. تردیدی نیست که مردی با هوشمندی، دانش و تواناییهای «دهخدا» خریداران فراوان داشت. اما او، نه خود را به بیگانگان فروخت و نه به صاحبان زر و زورِ خودی. رنجها کشید، دشواریهای کمرشکنی را از سر گذراند و با تنگدستیها ساخت، و باز به ایران بازگشت. دهخدا باور داشت ایرانیان نباید دنبالهرو شیدازدۀ تمدن غرب باشند، بلکه میباید اندوختههای فرهنگی و تمدنی خویش را بازسازی کنند تا از منجلابی که در آن فرو افتادهاند، رهایی یابند.


این باور را در یادداشت اعتراضآمیز او به مدعیان برتری تمدن غرب میتوان به روشنی دید:

«... اما تمدن، این کلمه در فرهنگهای شما خیلی مبهم است، در پیش ما خیلی روشن و کمال مطلوب است که از زمانهای بسیار بسیار قدیم رو به آن میرویم و سکته و وقوف فقط وقتی است که دچار چنگیزها و تیمورها بشویم. تمدن را ما دو قسمت میکنیم: یکی تمدن معنوی و روحی، و یکی تمدن مکانیکی. از قسمت اول شما بهره‎‎ور هستید و هیچ مددی هم به آن نکردهاید، بلکه اختلاط و امتزاجی که با اقوام وحشی و آدمخوار در خون و اخلاق پیدا کردهاید، قرنها هر چه ممکن بود، مسیر تمدن را کندتر کردید. دیر یا زود، او را مغرب باید از شرق اقتباس کند. اما در تمدن مکانیکی کسی دست ما را نبسته است، مشغولیم و خیلی هم به سرعت...».

این یکی از درسهای فراموش‌شدۀ دهخدا دربارۀ گریزناپذیر بودن «خویش‌باوری ایرانیان برای رهایی از دایرۀ بسته عقب‌ماندگی» است.


درسی را هم از باورهای او دربارۀ لزوم استقلال و ناوابسته بودن به مراکز قدرت خارجی، واگویه میکنیم. سی. ادوارد ولز رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا در 19 دی 1332 از او دعوت میکند که با گزارشگر صدای آمریکا به مصاحبه بنشیند. اما شادروان دهخدا، این دعوت را با فرستادن نامۀ زیر پاسخ میدهد:



«جناب آقای سی. ادوارد. ولز، رییس ادارۀ اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

نامۀ مورخۀ 19 دی ماه 1332 جنابعالی رسید، ‌و از اینکه این ناچیز را لایق شمردهاید در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید، متشکرم.

شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعضی از دُول خارجه، مکرر گفتهاند. اگر به انگلیسی اینکار میشد، تا حدی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحدۀ آمریکا، عدهای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود، و به عقیدۀ من نتیجه ندارد. و چون اجازه دادهاید که نظریات خود را در این باره بگویم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت میدهم؛


بهتر این است که ادارۀ اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق میداند معرفی کند. و بهتر از آن، این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانههای قراء و قصبات آنجا، درب و صندوقهای آن‌ها قفل ندارد، و در آن خانهها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه از زن و مرد به صحرا میروند و مشغول زراعت میشوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد. یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران میآید و در ازای پنج دلار، دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل میکند و نصف کرایه را در مبدا و نصف دیگر را در مقصد دریافت میدارد، و همیشه این نوع مال‌التجارهها سالم به مقصد میرسد. و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاها با یکدیگر معامله میکنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چندصد هزار تومان ضرر میکند. معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمیکند و آن ضرر را متحمل میشود. این‌هاست که از این گوشۀ آسیا شما میتوانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آن‌ها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی‎‎ها ایران را معرفی کردهاند، یک مشت آدمخوار زندگی نمیکنند. و از طرف دیگر به فارسی، به عقیدۀ من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحدۀ آمریکا را در جنگهای استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانستهاید از دست استعمار خلاص شوید، و تشویق کنید که واشنگتن‎‎ها و فرانکلنها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طُرق بروند.

در خاتمه، با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم میدارد.»



بگذریم؛

اکنون چند سالی است اصطلاحاتی مانند «جهانی شدن» و «دهکدۀ جهانی» را بسیار می‌شنویم. در این میان، شمار اندکی از هم‌میهنانِ ما نیز در تلاش و تکاپویند تا به موج جهانی‌سازی بپیوندند و به هموندیِ دهکدۀ جهانی در آیند. این در حالی است که بسیاری در جهان، با نگاهی نو و منتقدانه به این مساله می‌نگرند و در تلاشند تا با آگاهی‌رسانی به دیگران، روی دیگر سکۀ دهکده جهانی را آشکار نمایند.


جان پرکینز در کتاب جنجال‌برانگیز خود، چگونگی سوءاستفادۀ آمریکا از پدیدۀ جهانی‌سازی برای فریفتن کشورهای فقیر از راهِ دادن وام‌های کلان به آن‌ها را گزارش می‌نماید. او می‌گوید، «این وام‌ها به ‌طور معمول به کشورهایی داده می‌شود که توانایی بازپرداخت ندارند؛ و بدین سان اقتصاد، دارایی‌ها، منابع ملی و طبیعی آن‌ها، زیر سلطۀ آمریکا قرار گرفته و وامدار همیشگی او می‌شوند».

امروزه بسیاری از جامعه‌شناسان، زبانشناسان، فرهنگ‌پژوهان و...، با دل‌نگرانی از غلبۀ این پدیده، به گروه مخالفان «جهانی‌سازی» پیوسته‌اند. به راستی، جایگاه زبان‌ها و آیین‌های مردمان آسیا، آفریقا، آمریکای جنوبی و یا بومیان قارۀ آمریکا و استرالیا، در دهکدۀ جهانی کجاست؟ آیا سردمداران دهکدۀ جهانی، حاضرند جای زبان انگلیسی را با یکی از زبان‌های دیگر جهان عوض کنند؟ آیا دین‌ها و باورهایی مانند هندوییزم، زرتشتی، بوداییسم، اسلام و...، در دهکدۀ جهانی مورد گرامیداشت قرار می‌گیرند یا دین تنها مسیحیت و یهودیت خواهد بود؟


بنابراین نمی‌توان دست روی دست گذاشت و نابودی ملت خویش را به بهانۀ «جهانی شدن» پذیرا شد. امروزه این نظریه‌ها حتی در میان برخی از کشورهای ضعیف‌تر غربی که می‌دانند در پی جهانی شدن به پایان تاریخ خویش خواهند رسید، دشمنانی پیدا کرده است؛ پس ما نیز باید بیدار شده و با دیدی دیگرگون بدین پدیده بنگریم. پذیرفتن بی‌چون و چرای فرهنگ صادراتیِ غرب، به بهانۀ اینکه همگی هموَندان دهکدۀ جهانی هستیم، فریبی بیش نیست.

اگر اندکی ژرف‌بین باشیم، خواهیم دید دهکدۀ جهانی جایی خواهد بود که باورها و آیین‌های مردم آمریکای شمالی و برخی اروپاییان در آن  روان است. جایی که زبان مردمان «انگلیسی» است.(شاید یکی از زبان‌های آلمانی و فرانسه هم به عنوان زبان دوم در آن، جایی داشته باشد!) دین مردم «مسیحیت» و جشن سال نو «نخستین روز ژانویه» می‌باشد. همچنین در کنار مفاهیم «جهانی شدن» و «دهکدۀ جهانی»، مفاهیم تازۀ دیگری نیز زاده می‌شوند و یکی از آن‌ها «امپراتوری جهانی» است که امروزه ویژۀ آمریکاست.

آیا گوناگونیِ فرهنگ‌ها، زبان‌ها و باورها زیبا نیست؟ هنگامی می‌توان خود را باشندۀ دهکده جهانی نامید که همۀ مردمان دهکده به اندیشه‌های همسایگانشان و به باورها و فرهنگ ایشان، به دیدۀ آزَرم بنگرند.

 

 


باری،

نمایش رویارویی شرق و غرب همچنان بر پرده است. اما دریغ و افسوس که ما شرقیان، امروزه خودباوری خود را از دست داده‌ایم، و وامانده و سرگردان همچون مردمانی افسون‌شده به دنبال داستان‌های غربیان به راه افتاده‌ایم.

اما امروزه وارون بر ما ایرانیان که سخت به میراث به اصطلاح علمیِ استعمارگران اروپایی در چند سدۀ پیش پایبندیم و همچون آیه‌های کتاب مقدس به آن می‌نگریم؛ در آمریکای شمالی، آن میراث را «تاریخ‌گذشته» و «نامستند» می‌شمارند. اکنون دیگر کسی در آنجا، نوشته‌ها و پژوهش‌های ۳ سده پیش اروپاییان را دانش ناب به شمار نمی‌آورد، و همۀ آن پژوهش‌ها در حال پیرایش و بازنگری است. زیرا برین باورند که هدف پژوهشگران دورانِ استعمار، علمی و پژوهشی نبوده است و آنان بیشتر بر پایۀ جریان‌های سیاسی زمان خود و هدف‌های استعماری کشورهایشان دست به قلم برده‌اند، نه در راه آگاه‌سازی و گسترش دانش.

بنابراین، شاید که به کار بردن چنین ترفندهای ناپاکی، برای بسیاری از ما باورکردنی نباشد؛ اما باید بدانیم اینست «دانش اروپایی» در دوران استعمار.


جرالد جیمز لارسون از دیگر دانشمندان معاصر می‌باشد که مخالف پژوهش‌ها، نوشته‌ها و روش تحقیق پژوهشگران روزگار استعمار به شمار می‌آید. لارسون در مقاله‌اش با نام «تمایز تاریخیِ خودی و غیرخودی» می‌گوید،

«... از نقطه‌نظر احاطۀ اروپاییان بر فرهنگ‌های آسیا، آفریقا و آمریکا از نیمۀ قرن ۱۸، اندیشمندان غیراروپایی آغاز به جذب مقوله‌ها و مفاهیم اروپایی و سیستم‌های دسته‌بندی و طبقه‌بندی علمی ایشان نمودند؛ و از آن گذشته، سنت‌های بومی خود را بر پایۀ همان مقوله‌ها و مفاهیم و دسته‌بندی‌ها بازسازی کردند.»‌(لارسون، ۱۹۸۹، برگۀ 10)

آنگونه که لارسون می‌گوید، ما شرقیان از نیمۀ سده ۱۸ میلادی، فرهنگ و تاریخ خود را زیر رخنۀ غرب و در چارچوب مفاهیم اروپایی بازسازی کرده‌ایم. اکنون هم پس از گذشت نزدیک به ۳ سده، حتا به ذهنمان هم نمی‌رسد که پدران و مادرانمان زیر فشار استعمار، این مفاهیم ناآشنا و نادرست را پذیرفته و وارد سامانۀ علمی-پژوهشی کشورمان کرده‌اند. مفاهیمی که امروزه پس از ۳ سده، چنان در نهادمان ریشه دوانیده‌اند که دست کشیدن از آن‌ها برایمان بسیار دشوار گشته است.


دایا کریشنا فیلسوف هندی، در مقالۀ «فلسفۀ تطبیقی چیست و چه باید باشد» می‌گوید، «در پژوهش‌های علمی اروپاییان، یک "ما" هست که برتر است، و یک "دیگری" هم هست که مورد پژوهش است؛ و تمامی جوامع و فرهنگ‌ها، از نقطه‌نظر این ما (= اروپاییان) بررسی و داوری می‌شوند. ریشه‌های برتری، معمولا در نیروی سیاسی و اقتصادی جامعه‌ای قرار دارد که دیگران را مورد مطالعه قرار می‌دهد.»(کریشنا، ۱۹۸۹، برگ ۷۲)

کریشنا این گفتار را دربارۀ دیدگاه اروپاییان نسبت به علم فلسفه در هندوستان آورده است. یعنی، چگونه اروپاییانی که توانایی فهم مفاهیم دینی و فلسفی هندیان را نداشتند، اما با تکیه بر نیروی سیاسی و اقتصادی خود، سنت‌های فلسفی هندیان را دسته‌بندی، ترجمه و تفسیر کرده و این مفاهیم را دوباره به خورد خود ایشان دادند!


امروزه غربی‌ها خود می‌دانند که پژوهش‌های آنان در آن زمان، بر پایۀ سودجویی‌های سیاسی و اقتصادی انجام شده است. اما شگفتا که ما شرقیان به جای آنکه خود در این زمینه‌ها پژوهش کرده و با بدگمانی به پژوهش‌های دوران استعمار بنگریم، بدبختانه سخت بدان داستان‌های «تاریخ‌گذشته» دل بسته و همچنان به میراث نیاکان استعمارگر آنان وفاداریم!



یاری‌نامه‌ها:


- کوچ آریاییان، از مفاهیم من‌درآوردی دوران استعمار، دکتر آزاده احسانی

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/88


- جهانی شدن یا حذف شدن از جهان؟، دکتر آزاده احسانی

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/148


- مقدمۀ کتاب «مقالات» دهخدا، دکتر سیدمحمد دبیرسیاقی

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/210


- روزنامۀ جمهوری اسلامی، 20/6/1373

 

برچسب‌ها: استعمار، دهخدا، غرب، شرق
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo