چرا جشن مهرگان را نمی‌توان جشن عشق ایرانی نامید

یکشنبه 14 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 10:00 ب.ظ


دکتر آزاده احسانی

 

این نوشتار در پاسخ به کسانی نوشته شده که جشن مهرگان را تنها بر پایۀ نام این جشن، به عنوان جشن عشق ایرانی می‌شناسند. در حالیکه از دوران کهن، جشن عشق ایرانی «اسفندگان» بوده است.

واژۀ «میترا -‌ مهر» در هیچیک از زبان‌های کهن ایرانی به معنای «عشق» به کار نرفته است. این واژه در زبان اوستایی به گونۀ «میثرَ» دیده می‌شود و به معنی «پیمان (قرارداد)» می‌باشد. همچنین در زبان وداها به گونۀ «میترَ» آمده است که به معنی هم‌پیمان، دوست، سوگند و جز آن، می‌باشد. اما واژۀ «عشق» در زبان‌های کهن ما چه برابرهایی داشته است؟

یکی از ریشه‌های فعلی موجود در زبان اوستایی «زوشْ» است که به معنی «دوست داشتن، مهر کسی را داشتن، دلربا و نغز» می‌باشد. از همین ریشه، واژگان بسیاری برآمده‌اند، همچون «فْرَزوش» به معنی «بسیار دوست داشتن، بسیار مهر ورزیدن»، همچنین واژۀ «زوْشتَ» به معنی «نازنین، زیبا، دوست و یار» و نیز در پارسی باستان واژه «دَئوشْتا» به معنی «دوست» از این ریشه برآمده است.

در زبان پهلوی (پارسی میانه) نیز واژگانی چند از این ریشه به جای مانده‌اند، برای نمونه، «دوشَک» به معنی «دوست داشتنی و عزیز»، «دوشَکْیْه» یا «دوشارم» به معنی «عشق»، «دوشیچک،‌ دوشیزک» به معنی «دوشیزه، دوست داشتنی» و «دوشیتن» به معنی «عشق ورزیدن» و در پایان «دوُست» که امروزه «دوست» خوانده می‌شود را نیز می‌توان نام برد.

ریشۀ اوستایی دیگر، «زَرْ» می‌باشد. از این ریشه معانی «برداشتن، نگهداری کردن و شیفته شدن» برمی‌آید، و واژگان «زرَزْدیتی» به معنی «دل بستن به کسی یا چیزی، ایمان، باور»، «زَرَنْگهْهْ» به معنی «مهربانی، دوست داشتن، افسون کردن، روان کردن» و «زْرَزْدا» به معنی «دلداده، فداکار، بسته، پیوسته» از آن برآمده‌اند. ریشۀ فعلی دیگری که در اوستایی در پیوند با «عشق ورزیدن» دیده می‌شود، «فْری» به معنی «دوست داشتن، مهر ورزیدن، ستودن» است که از آن، واژۀ «فْریَه» به معنی «دلبر، مهروَرز و بامهر» برآمده است. اما هیچگاه در اوستا و کتیبه‌های پارسی باستان و متون پهلوی، واژۀ «میثْرَ» و یا «میتر‌ - مهر» به معنی «عشق ورزیدن، دوست داشتن» به کار نرفته است. و واژۀ «مهر» که سپس‌تر در ادب پارسی به معنی «عشق» به کار رفت، گونۀ تغییر معنی و کاربرد پیدا کردۀ همان واژه «میثْرَ» است.

اکنون بایسته است که بدانیم خویشکاری «مهر ایزد» در میان ایزدان و نیروهای جان ‌جهان چه بوده است و برای شناختن «میترا»، بهترین یاری‌نامه «مهریَشت» اوستا می‌باشد.

 

«اهوره‌مزدا به سپَنتیمان زرتشت گفت: ای سپیتمان! بدان هنگام که من، مهر فراخ‌چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش، برابر با خود که اهوره‌مزدایم بیافریدم...

... مهر فراخ‌چراگاه را می‌ستاییم که از «منثْره» (‌سخن خردبرانگیز) آگاه است. زبان‌آورِ هزارگوش (بسیار شنوا و آگاه) ده‌هزار چشم (بسیار بینا و آگاه)، برزمند بلندبالایی که برفراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آنکه سران هر دو کشور هنگام درآمدن به آوردگاه، در برابر دشمن خونخوار و رو در روی رده‌های تازندۀ همستاران (هم‌نبردان) رزم‌کنان از او یاری خواهند. آنکه رزم‌آوران بر پشت اسپ او را نماز برند و نیرومندی ستور و تندرستی خویش را از وی یاری خواهند، تا دشمنان را از دور توانند شناخت...

...نخستین ایزد مینَوی (معنوی) که پیش از دمیدن خورشید جاودانۀ تیز اسپ بر افراز البرزکوه برآید...

...اگر خانۀ خدا یا دهخدا یا شهربان یا شهریار «مهر دروج» (پیمان‌شکن) باشد، مهر خشمگین آزرده، خانه و ده و شهر و کشور و بزرگان خانواده و سران روستا و سروران شهر و شهریاران کشور را تباه کند...

...آن مهر ژرف‌بین را؛ آن رد توانا، پاداش‌بخش، زبان‌آور، نیایشگزار، بلندپایگاه، بخت‌یار و «تن منثره» (آنکه همۀ پیکرش سخنِ اندیشه‌برانگیز است) را، آن پهلوان جنگاور نیرومند بازوان را ... آنکه دیوان را سر بکوبد.

آنکه بر گناهان خشم گیرد ... آنکه از پی دشمنانِ بی‌نیروی پدافند بتازد و ده‌هزار زخم بر ایشان فرود آورد...

...نام‌آوری که اگر خشمگین شود در میان جنگاوران دو سرزمین جنگجو، به زیان سپاه دشمن خونخوار، به ستیزه با رده‌های به رزم درآویختۀ دشمن با اسبان فراخ‌سُم برانگیزد...

...آن هماره بر پای ایستاده، آن نگاهبان بیدار، آن دلیر زبان‌آور که آب‌ها را بیفزاید، که بانگ دادخواهی را بشنود، که باز آن را بباراند و گیاهان را برویاند که سرزمین را داد گزارد.

...آنکه گله و رمه بخشد. آنکه شهریاری بخشد. آنکه فرزندان بخشد. آنکه زندگی بخشد. آنکه بهروزی بخشد. آنکه دهش اَشَه (راستی، درستی و نظم) بخشد...

...آنکه بهرام اهوره آفریده، همچون گراز نرینۀ تیزچنگال و تیزدندان و تکاور پیش او روان شود، گرازی که به یک زخم بکشد...

...آنکه از فرو رفتن خورشید، به فراخنای زمین پای نهد، هر دو پایانۀ این زمین پهناور گوی‌سان (گرد) دورکرانه را بیاورد...

...گرزی صد گره و صد تیغه در دست گیرد و به سوی مردان [دشمن] نشانه رود...

...آنکه سپر سیمین [در دست] و زره زرین در بر، با تازیانه گردونه می‌راند.

...مهر نگاهبان و پشتیبان همۀ مزداپرستان اشون (پیرو راستی) است...».

 

این چکیده‌ای بود بس فشرده از «مهریَشت» بلندترین یشت اوستا، و بسیار بجاست اگر همۀ «مهریَشت» برای شناختن بهتر و بیشتر این ایزد توانا خوانده شود. اما آنچه پس از خواندن این یشت به ذهن می‌رسد، اینست که «مهر» ایزدی است بس بنیرو و بزرگ و با اینکه آفریدۀ اهوره‌مزداست، در شایستگی ستایش با او برابر است. آشکار است که میترا پس از رواج کیش زرتشت نیز از پایه و ارج والایی برخوردار بوده است و ناگفته پیداست «کیش مهر» که دیرزمانی فراگیرترین کیش در جهان شناخته شده بود، نمی‌توانست با پدید آوردن کیش زرتشت به یکباره اهمیت و ارج خود را از دست بدهد. پس با اندکی ژرف‌اندیشی درمی‌یابیم، کیش جهانی مهر که در برگیرندۀ ژرفترین آموزه‌ها برای مردمان بود را نمی‌توان کیش «محبت و عشق» نامید و مهرگان را روز «عشق» در شمار آورد.

ایزدی که در شایستگی ستایش با اهوره‌مزدا برابر است، ژرف‌بین، توانا، پاداش‌بخش، زبان‌آور، نیایشگزار، بلندپایگاه، بخت‌یار است و زندگی، بهروزی، راستی، فرزند، گله و رمه و جز آن، بخشد و خود در پیشگاه اورمزد گوید، «من پشتیبان و نگاهبان همۀ آفریدگانم»، نمی‌تواند تنها ایزد «عشق» باشد. نکتۀ در خور نگرش دیگری که پس از خواندن «مهرَیشت» به ذهن خواننده می‌رسد اینست که، اتفاقاً «میثرَ» به ویژه یار و یاور رزم‌جویان و سپاهیان است و برتر از همه اینکه نگاهبان پیمان‌هاست، پیمان‌هایی که میان کشورها و شاهان و کدخدایان و دهخدایان و نیز مردمان بسته می‌شوند، و تنها یکبار در مهریَشت پیمان میان زن و مرد نیز در شمار پیمان‌هایی که مهر پاسبان آن‌هاست، آورده شده است که بسیار هم بجاست؛ زیرا «مهر» ایزد همیشه بیدار و نگهبان همه گونه پیمان است.

افزون بر این، می‌توان با نگرشی به گنجینۀ ادب فارسی، به سادگی دریافت که «مهرگان» در نزد شاعران و نویسندگان ایرانی، کوچکترین پیوندی با روز گرامیداشت عشق نداشته است. «جشن مهرگان» جشن بزرگداشت «میثرَ»، از جشن‌های مهم و گاه هم‌پایۀ نوروز برشمرده می‌شده است. مناسبت‌هایی را برای این جشن برمی‌شمرند که نامبردارترین آن‌ها، به پا خاستن کاوۀ آهنگر در برابر ضحاک، و پیروزی بر ضحاک و به شاهی رسیدن فریدون است.

 

فریدون فرخ به گرز نبود      ز ضحاک تازی برآورد گُرد

...

بر آرایش مهرگان جشن ساخت      به شاهی سر از چرخ مه برفراخت / «اسدی توسی»

...

باز دگرباره مهرماه درآمد      جشن فریدون آبتین به درآمد / «منوچهری دامغانی»

...

مهرگان آمد جشن ملک آفریدونا      آنکه گاو خوش او بود برمایونا / «دقیقی»

 

نیز ابوریحان بیرونی در «التفهیم» گوید، «اندرین روز (مهرگان)، افریدون ظفر یافت بر بیوراسپ جادو، آنک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشن‌اند، بر کردار آنچه از سی نوروز بُوَد...».

و شاهنامه که استوارترین سند است در زمینۀ تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین، دربارۀ هنگام شاهی فریدون گوید،

 

زمانه بی‌اندوه گشت از بدی      گرفتند هر کس ره ایزدی

دل از داوری‌ها بپرداختند      بر آیین یکی جشن نو ساختند

...

پرستیدن مهرگان دین اوست      تن آسانی و خوردن آیین اوست

کنون یادگارست ازو ماه مهر      بکوش و به رنج ایچ منمای چهر...

 

و هیچگاه «مهرگان» کهن، «جشن عشق و مهرورزی» در شمار نیامده است و نمی‌بایست که معنا و مفهوم امروزین واژۀ «مهر» این گمان نادرست را در اندیشه‌مان پدید آورد.

«جشن ملی مهرگان» یادگاریست از روزگاران کهن، روزگارانی که اندیشۀ ایرانی همراه با کیش مهر در «هفت کشور زمین» روان بود، و بر پایۀ هیچ سند و مدرکی نمی‌توان آن را محدود نموده و «جشن عشق ایرانی» نامید.

و اما، در پهنۀ فرهنگ درازآهنگ ایران‌زمین، همۀ فروزه‌های جان جهان در جایگاه خود ستایش شده و به خجستگی گرامی داشته شده‌اند. نیاکان خردمند ما «کشش و پیوند مهروَرزانۀ میان دلدار و دلداده» را نیز در جای خود در «جشن اسفندگان» گرامی می‌داشتند و به ویژه دلبرانِ خویش را در این روز بر تخت شاهی می‌نشاندند.

«مهرگان»، «اسفندگان» نیست.

 

***

تیرگان بزرگ - مهرگان بزرگ

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/64

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo